مصاحبه با فرزانه واحدی

گفت‌و‌گوی نبی خلیلی با فرزانه واحدی، فتوژورنالیست افغانی

1ـ چه انگیزه‌ای باعث شد که عکاس شوید؟
من عکاسی را به‌صورت تصادفی انتخاب کردم. در کودکی به ریاضیات علاقه‌مند بودم و آرزو داشتم انجینیر شوم. نوجوان بودم که طالبان قدرت را به دست گرفتند. رنج و سختی‌هایی که مردم می‌دیدند را شاهد بود و خودم هم از طالبان لت خوردم. در آن زمان هم درس می‌خواندم هم درس می‌دادم، البته به شکل مخفی. این شرایط باعث می‌شد که در اجتماع حضور داشته باشم. به این فکر افتادم که این اتفاقات را با نوشتن ثبت کنم.
اما شرایط طوری ورق خورد که به دلیل از دست دادن مادرم نتوانم این ایده‌هایم را عملی کنم. در این دوران مادرم از دنیا رفت و مجبور شدم سرپرستی خواهر و برادرم را هم به دوش بگیرم. دیگر وقت نکردم به نوشتن احساسات و درد‌های خود فکر کنم و آن‌ها را روی ورق بیاورم.
زمانی که طالبان سقوط کرد، در یک کورس هم درس می‌خواندم و هم درس می‌دادم. در یک روز که همکارانم بیرون می‌رفتند از آن‌ها پرسیدم کجا می‌روند؟ گفتند یک کورس بنام «آینه» دوره‌های آموزشی ویدیو و فوتوژورنالیزم را آموزش می‌دهد. در آن موقع در مورد فوتوژونالیزم اطلاعاتی نداشتم. اصلاً نمی‌دانستم این رشته چیست. فقط حدس زدم باید چیزی شبیه ژورنالیزم باشد؛ یعنی می‌تواند با آرزوی دیرینه‌ی من برای نوشتن در مورد دردها و غم‌هایم و جامعه‌ام ارتباط داشته باشد.
بااینکه اصلاً آمادگی نگرفته بودم و حتی سی‌وی هم نداشتم درخواست دادم و یادم می‌آید که فورم ثبت‌نام را با پنسل پر کردم، درحالی‌که سه همکار دیگرم آمادگی داشتند و سی‌وی آورده بودند.
زمانی که برای مصاحبه دعوت شدیم، من چون تجربه‌ی مصاحبه نداشتم، خود را عقب انداختم که اول آنان مصاحبه بدهند تا من از ایشان در مورد سؤالات و روند مصاحبه بپرسم. در مصاحبه بیشتر از سن کم خود می‌ترسیدم. من هفده‌ساله بودم اما گفتم که بیست‌ساله هستم. قبل از مصاحبه آرایش کردم و لباسی پوشیدم تا کلان‌تر دیده شوم. وقتی لیست 22 نفر انتخاب‌شده‌ها اعلام شد، از دفتری که من کار می‌کردم فقط مرا انتخاب کردند.
درس‌ها که شروع شد، من هرروز علاقه‌مندتر شدم تا جایی که دیگر مکتب نرفتم. در خانه درس خواندم و در امتحان سامع شرکت کردم، در عوض فول‌تایم عکاسی خواندم. حالا برای من فرصتی فراهم شده بود تا احساسات خود را که در نوجوانی داشتم و مشکلاتی که در زمان طالبان در مورد زنان افغانستان دیده بودم، به‌وسیله‌ی عکاسی که یک‌زبان گویاست بیان کنم.

 

2- زن بودن چه تأثیری برای موفقیت شما در عکاسی داشت؟

یک شانس من این بود که تقاضا برای عکاس زن زیاد بود. مثلاً درجاهایی که مرد‌ها نمی‌توانستند داخل جمع زنانه شوند و عکاسی کنند، من می‌توانستم به‌راحتی عکاسی کنم. استادان هم ما را بیشتر تشویق می‌کردند و ما را برای کار می‌فرستادند، چراکه به‌طورکلی عکاس دختر کم بود.

 
3- در کدام نهادها کارکردید؟

در سال 2003 با مجلۀ پرواز که مجله‌ی کودکان بود کار را آغاز کردم. بعد با آژانس فرانس پرس (AFP) کارکردم. در افغانستان پیش از من هیچ خانمی‌ با یک آژانس کارنکرده بود. اوایل پارت‌تایم روزهای جمعه و روزهایی که عکاس اصلی رخصت بود کارشان را انجام می‌دادم تا سال 2007 که انتخابات شد و از من خواستند که فول‌تایم کارکنم. در همین زمان در یک کالج در کانادا برای تحصیل بورس شدم. این فرصتی بود که دو سال در آنجا پروفشنل فوتوژورنالیست بخوانم.
 

4-آیا این دوره تحصیلی تغییراتی در سبک عکاسی شما به وجود آورد؟

اگرچه ترینیگ آینه عالی بود اما این سفرها و تجربیات مفکوره و دنیای عکاسی مرا تغییر داد. تا آن زمان برای من عکاسی یک‌زبان بود و یک منبع درآمد؛ اما وقتی به آنجا رفتم یک سری پیشنهاد‌ها به من دادند و عکاسی برای من یک مفهوم جدید شد و علاقه‌مندی من برای کار با خبرگزاری‌ها کمتر شد، چون در این آژانس‌ها مجبور بودم در شرایط خاصی کارکنم. پس از اتمام درس، تصمیم گرفتم سر یک کار مستند در رابطه با زنان افغان کارکنم.

 


در این مورد زیاد فکر کردم که در شرایط فعلی افغانستان و موقعیتی که من به‌عنوان یک زن افغان دارم، چه مسئولیتی دارم. فکر می‌کردم که مسئولیت من بالاتر از یک عکاس معمولی است. بااینکه بعد از دوره‌ی آموزش در کانادا اجازه کار گرفته بودم، تصمیم گرفتم به وطن برگردم. کارم را با مستندی در مورد زنان افغان شروع کردم. یک کمک مالی هم از مؤسسه‌ی «جامعه باز»  این کار مستند را پشتیبانی کرد. ارتباط خود را با آژانس خبرگزاری قطع کردم و به‌صورت خبرنگار آزاد  کارکردم. کار کردن به شکل آزاد در کشوری مثل افغانستان و اینکه خانم باشی آسان نیست، چون هیچ پشتیبانی وجود ندارد.
تا شروع پروژه‌ام در افغانستان با UNDP, ICRC, UNICEF, NRC کارکردم و منبع مالی‌ام از همین نهاد‌ها بود. در وقت بیکاری‌ام هم فوکس خود را روی زنان گذاشتم. این کارم تا حالا ادامه دارد و در چندین جای برای چاپ عکس‌هایم علاقه‌مندی نشان داده‌اند؛ اما خودم می‌خواهم حداقل یک دهه بگذرد تا آن‌ها را چاپ کنم.
تغییر دیگر این بود که تصمیم گرفتم یک کارگاه آموزشی برای عکاسان برگزار کنم. ده سال شده که افغانستان یک ورق تازه را در دنیای عکاسی بازکرده ولی هنوز هم نسبت به دیگر کشورها بسیار عقب است. عکاسان ما باید بدانند که در دنیای عکاسی چه چیزهایی وجود دارد. چون بین ما و دنیای عکاسی فاصله بسیار است.
ما یک پروژه‌ی دوساله در نظر گرفته‌ایم. موسسه‌ی «توانمندی» هم از آن پشتیبانی مالی می‌کند و شامل بخش‌های مختلف است؛ یک بخش آن تدوین کتابی است با عنوان «تاریخچه‌ی عکاسی افغانستان»، بخش دیگر آن آموزش و تثبیت حق کاپی رایت است، بخش دیگر کار، آموزش اخلاق ژورنالیستی است، بخش اساسی دیگر آموزش عکاسی حرفه‌ای است و بخش دیگر کار ما ساخت یک وب‌سایت است که عکس‌های عکاسان در آن به نمایش گذاشته شود و از طریق آن فروخته شود تا برای عکاسان پشتیبانی مالی ایجاد شود.
تشکیل اتحادیه‌ی عکاسان و دایر کردن نمایشگاهی با استاندارد بین‌المللی هم در بخش‌های دیگر این پروژه است.

 

5- شما چه دیدگاهی دارید که فکر می‌کنید با دیدگاه دیگر عکاسان افغان تفاوت دارد؟
مثلاً مشکلات، یک بخش مهمی‌ از زندگی زنان را تشکیل می‌دهد، اما در پهلوی آن زندگی زنان افغان با چیزی که در بیرون تصور می‌شود، بسیار فرق می‌کند. آنان زندگی هم می‌کنند و از آن لذت می‌برند. کسانی که نمایشگاه من در ناروی را می‌دیدند، می‌گفتند ما فکر نمی‌کردیم چنین چیزی باشد. شاید پنجاه‌درصد عکس‌های من منفی بود و کمی ‌هم خشونت را نشان می‌داد اما بقیه از زندگی روزمره‌ی زنان افغان بود.

کارهای عکاسی عکاسان افغان، اغلب موضوعاتشان تکراری است؛ مثلاً بیشتر در مورد بزکشی، مجسمه‌های بامیان و روضه سخی در مزار شریف است، اما موضوع من یک‌چیز جدید بود و متفاوت و خیلی استقبال کردند و خواستند من نمایش بدهم. در داخل افغانستان من نمایش ندادم تا مشکلی برای زنانی که سوژه‌ام بودند ایجاد نکنم. ترجیح می‌دهم حالا عکس‌هایم خاموش بمانند تا ده سال دیگر.
هرقدر زمان بگذرد این عکس‌ها تبدیل به تاریخ می‌شوند و شاید هم این کارم را تا آخر عمر ادامه دهم و هرسال به‌روز کنم. عکاس‌هایی که از خارج می‌آیند، توجه زیاد روی اخبار دارند و بخش‌های دیگر دست‌ناخورده باقی می‌ماند، عکس‌های من اگر حالا مهم نباشد، بعداً مهم می‌شود.

 

6- در دوره آموزشی آینه چند نفر بودید و چند نفر عکاس باقی ماندند؟

بیست‌ودو نفر بودیم که هشت نفرمان خانم بودند، اما در آخر فقط پنج نفر ماندیم. مسعود، استاد مسافر، الهام، وکیل فردین و از خانم‌ها هم من فقط ماندم.