مصاحبه با پدرام خسرونژاد

مصاحبه حسن خوبدل با پدرام خسرونژاد در ارتباط با نمایشگاه «عروسی»

1-    لطفاً به‌اختصار خودتان را برای خوانندگان نشریه معرفی کنید و در مورد فعالیت‌های تخصصی‌تان در عرصه‌ی  عکاسی و نمایشگاه گردانی بگویید و اینکه پیش‌تر برگزاری چه نمایشگاه‌هایی را مدیریت کرده‌اید؟ 
من پدرام خسرونژاد هستم. متولد ایران. کارشناسی را در رشته نقاشی در دانشگاه هنر(مجتمع دانشگاهی هنر) و کارشناسی ارشدم را در رشته پژوهش‌هنر در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز گذراندم. از سال دومِ کارشناسی‌ام، با مرکز توسعه‌ی فضای هنری شهرداری تهران همکاری داشتم و مدیر چندین گالری از گالری‌های شهرداری تهران بودم؛ ازجمله «گالری شفق». از همان زمان کار کیوریتوری نمایشگاه را به‌صورت جدی شروع کردم. بیشتر کارهایی که من در گالری شفق نمایش دادم بحث هنرِ تصویری و فولکلور عشایر ایران بود. این کارها را با همکاری اساتید خوب دانشگاه هنر ، «مهدی حسینی» و مرحوم «استاد محمدابراهیم جعفری» انجام دادم. همچنین با تشویق استاد محمدابراهیم جعفری بود که من بیشتر و بیشتر با هنر تصویری عشایر آشنایی پیدا کردم؛ گرچه از کودکی با عشایر قشقایی زندگی کرده بودم. پایان‌نامه‌ی لیسانس و فوق‌لیسانسم هم در ارتباط با نقوش و نگاره‌های عشایر بختیاری بر روی سنگهای قبورشان بود.
 سال  2000 میلادی به فرانسه رفتم برای ادامه تحصیلم در دوره دکترا. ابتدا در دانشگاه سوربن و سپس در موسسه‌ی عالی علوم اجتماعی پاریس دکتری را در زمینه‌ی مردم‌شناسی اجتماعی و مردم‌نگاری شروع کردم و موضوع پژوهشم بر روی شیرهای سنگی عشایر بختیاری بود. همچنین در حین دانشجویی از سال 2004 تا سال 2007 در دانشگاه آکسفورد در انگلیس مشغول به تدریس و پژوهش شدم و در سال 2007 مقطع  تحصیلی دکترا در پاریس و کارم هم در دانشگاه آکسفورد به پایان رسید. در سال 2007 در سوئیس فوق دکترای خودم را می‌گذراندم و هم‌زمان پستی را در دپارتمان مطالعات مردم‌شناسی اجتماعی دانشگاه سنت‌اندروز  اسکاتلند گرفتم که تا سال 2015 تنها کرسی مردم‌شناسی ایران بعد از انقلاب بود که عهده‌دارش بودم. سال 2014 تا 2015 به‌عنوان استاد مدعو در موزه‌ بین‌المللی مردم‌شناسی ژاپن در شهر اوزاکا  مشغول به تدریس و پژوهش بودم. سال 2015 مجدداً به فرانسه برگشتم، کرسی یک‌ساله ای در دانشگاه نانت و موسسه علوم مدون نانت  داشتم. سال 2016 تا جولای 2019 دعوت شدم که مرکز مطالعات ایران‌شناسی و خلیج‌فارس دانشگاه ایالتی اوکلاهاما  در آمریکا را تأسیس و اداره کنم. در حال حاضر، از نوامبر 2019 به‌عنوان استاد مدعو در دانشگاه غربی سیدنی  در استرالیا مشغول به پژوهش بر روی خاطرات کودکان آلمانی بر اساس آلبوم های عکس خانوادگیشان هستم که ما بین سالهای 1930 تا 1941 با والدینشان در ایران زندگی کردهاند. 

من عکاس نیستم و هیچ ادعایی در زمینه‌ی عکاسی ندارم؛ اما آشنایی با عکاسی به‌صورت تخصصی از همان سال اول دانشگاه شروع شد. زیر نظر اساتید خوبی مثل، «استاد خادمیان» و «یحیی دهقان‌پور». همچنین دانشجویان رشته‌های عکاسی، نقاشی و گرافیک باهم داد و ستدهای خوبِ تصویری و علمی داشتیم. دوست خوبم، مرحوم عباس مرادی از بچه‌هایی بود که همیشه خیلی خوب عکس را برای ما تشریح می‌کرد. هم‌زمان کلاس‌های تاریخ هنرِ «رویین پاکباز» را به‌صورت خصوصی شرکت می‌کردیم. از دیگر اساتیدی که در آن زمان در دانشگاه ما اجازه‌ی حضور نداشتند(سال‌های 1369-1370)، بزرگانی چون «احمد عالی» و «بهمن جلالی بودند»؛ من خودم به‌صورت شخصی و بنا به علاقه‌ام به این عزیزان رجوع می‌کردم به‌خصوص بهمن جلالی چون ایشان از شیرهای سنگی عکاسی کرده بودند و در سال‌های انتهایی کارشناسی و ارشدم، خیلی به من کمک کردند و در آن دوران، ورود عکاسان خوبی چون «مریم زندی» به عرصه‌ی نمایشگاهی ما خیلی تأثیرگذار بود. اما عکاسی به‌صورت آنچه امروز در فرهنگ تصویری ایران جاافتاده هنوز آن موقع جا نیفتاده بود و اصلاً بحثی در سال‌های 1370 راجع به عکاسی و تاریخ عکاسی ایران به‌عنوان امروزی آن، به‌خصوص عکاسی قاجار مطرح نبود.
شروع توجه من به عکاسی دوران قاجار از سال 2011 در دانشگاه سنت‌اندروز اسکاتلند بود که به‌اتفاق همکار و دوست بسیار خوبم آقای «پروفسور منوچهر اسکندری قاجار»، کنفرانسی را برگزار کردیم در رابطه با عکاسی و سینما در دنیای قاجار  که ویژه‌ی مرور تاریخ فرهنگی، تخصصی و اجتماعی عکاسی و سینما در  دوران قاجار ایران بود. باید تشکر کنم از دوست و همکار خوبم جناب آقای دکتر علیرضا قاسم‌خان. ما آن‌ زمان قصد داشتیم که نمایشگاه عکسی از عکس‌های قاجار در دانشگاه سنت‌اندروز برگزار کنیم. آقای شریفی، مدیر محترم آن زمان مجوعه گلستان به ما خیلی لطف کردند و مجموعه‌ عکس خیلی خوبی را که با هزینه‌ی کاخ‌موزه چاپ شده بود برای من فرستادند. زمانی که عکس‌ها به دست من رسید و مشغول برپایی نمایشگاه بودم، دیدم که در عکس‌هایی که من دارم نشان می‌دهم، تصویر تیره پوستان و سیاه‌پوستانی است در داخل حرم ناصرالدین‌شاه (عکس) و این برای من اولین چراغ روشن بود در رابطه با توجه به‌عکس در تاریخ تصویری ایران به‌عنوان سند پژوهشی مردم‌شناسی، نه سند تاریخی.

در رشته مردم‌شناسی تصویری گرایشی است که به عکس به‌عنوان سند تاریخی نگاه نشود بلکه به‌عنوان یک پدیده‌ی فرهنگی  دیده شود و اینکه چگونه عکس می‌تواند از آنچه در تصویر ثبت‌شده فراتر از نوشته‌ها برود. بنابراین آن‌ زمان دید من این‌گونه بود به‌خصوص که در دوران کارشناسی ارشد، عضو رسمی پژوهشگاه مردم‌شناسی سازمان میراث فرهنگی، زیر نظر دکتر محمد میرشکرایی بودم. پژوهشی را دو سال (سال های 1370) در مورد جنوب ایران داشتم و همان‌جا من با جامعه‌ی تیره پوستان(سیاه‌پوستان) ایران زندگی کردم. مقاله‌ی مفصلی نوشتم در مورد «مراسم زار» در جنوب ایران.  این مراسم مربوط می‌شود به باورهای بومیان جنوب در رابطه به رسوخ نیروهای مافوق الطبیعی در بدن و داستان‌های گوناگونش. برای همین دیدن آن عکس‌ها به من اشاره‌ای کرد که در سال‌های دهه‌ی هفتاد شما در جنوب زندگی کردی و آیا ارتباطی بین این سیاهان و آن سیاهان هست یا نه؟!
پس عکس‌های آن نمایشگاه در ارتباط با سینما و عکس تاریخ قاجار، شروعی بود برای آن دید من به حضور سیاهان در عکاسی قاجار. در سفرهای بعدی من به ایران آمدم و فراز فرودهای بسیار مشکل فرهنگی داشتم با رئیس بعدی کاخ‌موزه‌ی گلستان. سهل‌انگاری و نادانی مدیر وقت کاخ‌موزه گلستان و همچنین سهل‌انگاری مدیران میراث که امروز هم متأسفانه هنوز هم هستند، در حین کار باعث شد که بگویند ما اصلاً برده‌داری در ایران نداشتیم!
این سیاهان برده بودند که ما در فارسی به آن‌ها غلام می‌گوییم ولی خب برده بودند و در دوران بچگی از آفریقا توسط دزدان دریایی و برده‌فروشان حرفه‌ای دزدیده شدند ودر بنادر جنوب ایران فروخته شدند و آمدند ایران و وقتی من رجوع کردم به کاخ گلستان، گفتند:«ما برده‌داری نداشتیم در ایران و شما خط قرمزها را رد می‌کنید و بهتر است که شما هم به این موضوع نپردازید!» هرچند که همکاران داخل خود عکسخانه حدود صد عکس برای من پیداکرده بودند که گفته بودند:« ندید به ایشان و اصلاً نداریم چنین چیزی!» اما با توجه و عنایت خیلی خاص آقای مسعود فراستی، مدیر وقت بخش پژوهشی مرکز مطالعات تاریخ معاصر که از دوستان و همکاران قدیمی بودند، ایشان خیلی لطف کردند به من و تعداد خیلی زیادی از عکس‌های آرشیوشان را در اختیار من گذاشتند و همین‌جا از ایشان تشکر می‌کنم. 

همچنین کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران به من خیلی لطف کردند و بسیاری از عکس‌های مربوطه را کتابخانه‌ی مرکزی در اختیارم گذاشتند. بعدازآن‌ هم به سراغ یک آرشیو خصوصی که در سال 2014 در اختیار فردی بود در انگلیس رفتم که اسم ایشان را هنوز نمی‌دانم. ایشان بسیار عکس‌های جالب و دیدنی را در اختیارم گذاشتند. این آرشیو امروز در کالیفرنیا به نام «بنیاد کیمیا»  موجود است. من همین‌جا از آقای دکتر هومن سرشار بسیار تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند که بازهم به این آرشیو مراجعه کنم و همچنان از آن عکس‌هایی که ابتدا در لندن بود والان در اختیار ایشان است، در پژوهش هایم استفاده کنم.

2-    در مورد نمایشگاه «عروسی» بیشتر توضیح بدهید؛ ایده‌ی این نمایشگاه چگونه شکل گرفت و کار به چه ترتیبی پیش رفت؟ 
همزمان با شروع پژوهشم بر روی حضور برده های آفریقایی در عکاسی قاجار،  در آرشیوها با موضوعات دیگری نیز آشنا می‌شدم. در این راستا توجهم جلب شد به عکس‌های خاندان امیر دوست‌محمد معیرالممالک، پسر نظام الدوله معیرالممالک و ماه‌نسا خانم که داماد ناصرالدین‌شاه بود. به نظر من ایشان سبک‌های مختلفی از عکاسی را در  دوران قاجار بنیان نهاده اند به‌خصوص عکاسی خانواده و عکاسی بانوان. بعد از سال‌های 2013 من بیشتر بر روی این دو موضوع کار کردم وشاید در حال حاضر کامل‌ترین مجموعه خصوصی عکس‌های امیر دوست‌محمد معیرالممالک را من خودم دارم که بالغ‌بر 1200 عکس است. دراین‌بین باز توجهم جلب شد به عکاسی‌های خود ناصرالدین‌شاه از بانوان و خدمه حرم و این موضوع را هم از آرشیوهای خصوصی و داخلی شروع به جمع‌آوری کردم.
امروز بیشتر من در سه مقوله‌ی عکاسی برده گان آفریقایی، عکاسی بانوان حرم ناصرالدین‌شاه و عکاسی‌ای که امیر دوست‌محمد معیرالممالک انجام داده مشغول به کار و پژوهش هستم.
شاید من تنها استاد دانشگاهی باشم که از سال 2011 بصورت تخصصی شروع کردم به برپایی نمایشگاه‌هایی از موضوعات بالا در دانشگاه ها و مراکز علمی داخل و خارج از کشور.

دو نمایشگاه اول من در ایران و در رابطه با حضور بردگان آفریقایی در عکاسی قاجار برگزار شد (عکس). ابتدا در مرکز مطالعات تاریخ معاصر و  هفته‌ی بعدش یک نمایشگاه خیلی بزرگ‌تر در کتابخانه‌ی ملی برگزار شدبه لطف و همیاری اساتید محترم جناب آقای دکتر غلامرضا عزیزی و جناب آقای دکتر علی محمد طرفداری.


 


 مخاطبین زیادی به این دو نمایشگاه آمدند و البته مخالفین هم بودند ولی فکر می‌کنم مسئله کلاً باز شد و یکم داغی داستان سردتر شد و دوستان مجال دادند من صحبت کنم. بالاخره کنش‌ها و کندوکاوهایی بود. بازهم می‌گویم من نه مورخ تاریخم، نه تخصصم عکس‌های قاجار است و نه متخصص تاریخ قاجارم، من به این عکس‌ها به‌عنوان تنها اسنادی که تا به امروز می‌شود به آن رجوع کرد و حضور بردگان آفریقایی(زن، مرد، کودک) را در دوران قاجار در دربار ناصرالدین‌شاه و خانواده‌های قاجار دید، دنبال می‌کنم. اسناد زیاد است، مقاله کم داریم و بیشتر مطالب تاریخی است در ارتباط با اضمحلال برده‌داری، پایان برده‌داری. به‌صورت ویژه به حضور برده‌های آفریقایی در عکس‌های قاجار پرداخته نشده است. بعد از ایران نمایشگاه‌های متعددی در حدود هفت یا هشت دانشگاه معتبر آمریکا برگزار کردم و عکس‌ها را به جمع دانشجویان و محققین بردم.


       

 

      

 


 نه به‌عنوان عکس، چون من اصل عکس را نمایش نمی‌دهم و خوب است که اینجا اشاره‌کنم که من به‌جز مجموعه‌ی معیرالممالک هیچ عکسی را جمع‌آوری نمی‌کنم. از خانواده‌ها اسکن خوب تصاویر را درخواست میکنم و این در کار ما مردم‌شناسان مهم است که فایل خوب و باکیفیت بالا داشته باشیم. در حقیقت تصویر برای ما مهم است. ما کار موزه‌داری  و یا آرشیو عکس نمی‌کنیم. نگهداری و ترمیم و مرمت عکس  مورد توجه من نیست.
اصل داستان برای من این بوده است که
به جهانیان بگوییم که در ایران هم برده‌داری آفریقایی وجود داشته است و تا به امروز عکس فقط این را ثبت کرده و ما می‌توانیم به آن استناد کنیم و محققین روی این موضوع فکر کنند و کار کنند و جلو بروند و چه‌بسا از سال 2011 که من مقالات را چاپ کردم و با سخنرانی در نمایشگاه‌ها یک موج جدیدی در ارتباط با تفکر در موضوع برده‌های آفریقایی در ایران درست شد. دانشجویان و محققین زیادی در زمینه‌های مختلف و نه‌فقط عکاسی(ادبیات، تاریخ اجتماعی، تاریخ برده‌داری، داستان نویسان، فیلم‌سازان)، با من در تماس هستند که ابتدای کارشان با من شروع شد.

دراین‌بین در سال 2018 کنفرانسی در دانشگاه سنتا باربارا در ایالت کالیفرنیا برگزار شد در رابطه با موضوع زنان در بستر جامعه‌ی ایرانی در دوران قاجار و معاصر. به این مناسبت از من دعوت به عمل آمد تا نمایشگاه عکسی رااز مجموعه‌ی عکس‌های ناصرالدین‌شاه از بانوانش در داخل حرم، عکس‌های امیر دوست‌محمد معیرالممالک از بانوان در دوران قاجار و همچنین عکس برده‌های سیاه مؤنث  در دوران قاجار  برگزار کنم. در طی این نمایشگاه،سرکار خانم مهتا عمرانی که از همکاران بنیاد فرهنگ هستند به دیدار من آمدند و پیشنهاد دادند که در بنیاد فرهنگ در لس‌آنجلس می‌خواهیم پروژه‌جدیدی را شروع کنیم با موضوعیت تاریخ شفاهی و خاطرات ایرانیان در کالیفرنیا تحت عنوان یکی بود، یکی نبود. ایشان به من پیشنهاد همکاری در این پروژه را دادند و چند ماه بعد من به دیدار ایشان رفتم و پروژه را بیشتر توضیح دادند.
برای ایشان توضیح دادم که از دید ما مردم شناسان، سه موضوع در بین جوامع انسانی بسیار مهم است: تولد، مرگ و ازدواج که این در تمام جوامع هم سنخیت دارد و مشترک است و به ایشان پیشنهاد دادم که ابتدا برای پروژه خودتان موضوع عروسی را انتخاب کنید. چون عروسی، هم شاد است، هم ایرانیان در همه جای دنیا نه‌تنها با مردم خودشان ازدواج کردنداند بلکه با غیر هم دین و غیر ایرانی نیز ازدواج کردند و بچه‌های این‌ها در خارج، مسائل خاص خودشان را دارند و عروسی می‌تواند موضوع زیبایی باشد ولی یک پروژه‌ی چندجانبه و بر اساس عکاسی.
در توضیحات بیشتر نیز این موضوع را مطرح کردم که این نمایشگاه می‌تواند خانواده‌های مختلف را به‌خصوص خانواده‌های نسل دوم و سوم در لس‌آنجلس و بچه‌های کوچک ایشان ، مادربزرگ و پدربزرگ‌ها را جذب کند و اینجا برایشان توضیح دهند که اهمیت فرهنگ عروسی در جامعه‌ی ایرانی چیست. اما بیشتر از خلال عکس و آلبوم‌های عکس.

3-     آیا آثار به نمایش درآمده در این نمایشگاه تماماً از آرشیوهای خارج از ایران تهیه‌شده‌اند یا از داخل ایران هم آثار و اسنادی در این نمایشگاه دیده می‌شود؟
آثار به نمایش درآمده در این نمایشگاه دودسته هستند، بخش‌ اصلی نمایشگاه، نه به‌عنوان نمایشگاه، از ده سال قبل توسط خود من با علاقه شخصی جمع آوری شده است. من پارچه‌های سفره‌های عقد، عقد نامه  و عکس‌های مربوط به عروسی از دوران قاجار تا پهلوی دوم را که در طی سال های گذشته جمع آوری کرده بودمن به نمایشگاه آوردم. تمامی پارچه‌های نمایشگاه، تمامی عقدنامه‌های دوران قاجار  و تعداد بسیاری از عکس‌های نمایشگاه از مجموعه‌ی شخصی خود من است. وقتی‌که تصمیم به برگزاری این نمایشگاه شد، با خود بنیاد فرهنگ هم به این نتیجه رسیدیم که یک فراخوانی را آماده کنیم و در سطح آمریکا بفرستیم و خانواده‌هایی که دوست داشتند، از عکس‌های خانوادگیشان با موبایل برای ما عکس بگیرند و بفرستند و ما هیأتی داشتیم که از بین این عکس‌ها قرار بود  تعدادی را برای نمایشگاه انتخاب کنند و بعد ببینیم که آیا خانواده‌ها اصل عکس‌ها را دارند یا نه؟ اگر اصل عکس‌ها را داشتند، اصل عکس‌ها را بفرستند و اگر نداشتند فایل باکیفیت را بفرستند و مابعد از روی فایل های دریافتی پرینت بگیریم. یک عده ی زیادی هم از خود اعضا و خانواده‌های بنیاد فرهنگ بودند که لطف کردند و عکس های خانوادگی، اسناد ازدواج مربوط به دوران پهلوی دوم، و آلبومهای عکسشان را برای ما فرستادند و درنهایت مجموعه‌ی شکل گرفته ، از مجموعه‌ی شخصی  بنده و مجموعه‌ای که با فراخوان بنیاد فرهنگ جمع‌آوری‌شده و عکس‌های اعضای خود بنیاد فرهنگ است.

4-    چه مدت طول کشید تا تحقیقات شما انجام شود و مجموعه‌ی آثار و اشیای این نمایشگاه برای نمایش آماده شوند؟ در این مسیر با چه چالش‌هایی روبرو بودید؟
من می‌دانستم که در طول مدت شاید 50 -60 سال تاریخ مطالعات ایران‌شناسی در رابطه با ایران پیشا‌مدرن و مدرن به‌خصوص دوران قاجار تا به امروز، ما هیچ‌گونه کتابی، نمایشگاهی، مقاله‌ای یا آلبوم تصویری چاپی در رابطه با عروسی در فرهنگ  ایرانی نداشتیم. وقتی عرض می‌کنم فرهنگ ایرانی چون عروسی یکی از بنیادهای دینی در هر کشوری است و وقتی عروسی را اسم می‌برم منظورم کلیه‌ی ادیان الهی و ادیان دیگر است در ایران. مثل ایرانیان مسلمان شیعه، اهل تسنن، کلیمی، مسیحی، زرتشتی و غیره و همچنین اقوام ایرانی، ترک‌ها، بلوچ‌ها، کردها، اعراب و فرهنگ گیلان، مازندران، آذربایجان. ایران فرهنگ غنی دارد و عروسی در هرکدام از این پاره فرهنگ‌ها و گروه‌های دینی یکسری عوامل مشترک و یکسری تفاوت‌های فاحشی دارد.
 عروسی در زندگی عشایری، زندگی روستایی، در زندگی شهرنشینی باز متفاوت است. ما هیچ‌گونه اطلاعاتی به‌صورت واضح  از این موضوعات نداریم. بنابراین من خودم با علاقه‌ی شخصی، چون روی دوران قاجار کار می‌کردم، شروع کردم به جمع‌آوری این مواد فرهنگی: 
عقدنامه‌ها، نقاشی‌ها، پارچه‌های زری‌دوزی،طلا دوزی، سرمه‌دوزی، مرواریددوزی و عکس‌های عروسی دوران قاجار و همچنین دوران پهلوی اول و دوم به امید اینکه روزی به کار نمایشگاهی بیایند.
که با ابتکار خوب و بدیع بنیاد فرهنگ این نمایشگاه شکل گرفت. بنیه‌ی اصلی این نمایشگاه ازاینجا می‌آید و بر اساس این پشتوانه ما نمایشگاه را پیش بردیم و فراخوان را آماده کردیم.
چالش‌هایی که در این زمینه داشتیم، نبود اصل عکس‌ها بود. برای اینکه عکس‌ها در آلبوم‌های خانوادگی بود و در انقلاب 1357 بسیاری از خانواده‌هااموالشان را از دست دادند یا اموالشان را در ایران گذاشتند و رفتند و خانواده‌ها از هم جدا شدند و بعد هشت سال جنگ بین ایران و عراق را تجربه کردیم که باعث جابه‌جایی زیادی از خانواده‌ها و مهاجرتشان از ایران شد.
بنابراین مشکل اصلی‌ نبود عکس‌ها بود، آلبوم‌های اصلی پخش‌وپلا شدند و عامل خیلی مؤثرتر حضور دوربین‌های دیجیتال است. ما در این نمایشگاه عکس‌هایی مربوط به سال‌های اخیر را روی ورژن کاغذی نداشتیم.
 چالش دیگر‌مان مکانی بود که قرار بود نمایشگاه در آن برگزارشود و خوشبختانه دانشگاه کالیفرنیا مکان مناسبی را در یکی از بهترین کتابخانه‌هایش داشت در اختیارمان گذاشت.

5-    آیا آثار، اسناد یا اشیایی مربوط به فرهنگ مراسم‌های عروسی پیش از دوره‌ی ناصرالدین‌شاه قاجار هم در این نمایشگاه دیده می‌شود؟
از دوران پیش از ناصرالدین‌شاه اشیا نه ولی سند می‌توانستیم داشته باشیم مثلاً از دستخط‌های دوران اولیه‌ی قاجار برای تهیه‌ی لوازم عروسی. ولی دیگر جایش نبود ، ما بیشتر از تصاویر دوران ناصری تا به امروز مدنظرمان بود و بیشتر به این خاطرکه عکاسی در دوران ناصری درایران رواج چشمگیری پیدا کرد.


6-    پژوهش‌های شما در فرهنگ خاورمیانه ازاین‌پس در چه حوزه‌ای ادامه پیدا می‌کند؟ به‌نوعی می‌خواهیم در صورت امکان، برای خوانندگانمان از پروژه‌های محتمل بعدی‌تان بگویید.

پژوهش‌های خودم را در زمینه عکاسی گفتم. به هر ترتیب در عکاسی دوران قاجار کتابی را در دست دارم در رابطه با حضور بردگان آفریقایی در عکاسی دوران قاجار. کتاب دیگرم در رابطه با امیر دوست‌محمد معیرالممالک و زندگینامه ایشان است و اینکه ایشان چه گونه ای از عکاسی را به ایران آوردند. اما خارج از حوزه‌ی عکاسی الان در استرالیا هستم و حوزه‌ی کاری‌ام به‌نوعی به تأثیر عکس برمی‌گردد ولی این بار در ارتباط با کودکان خانواده‌های آلمانی است که در فاصله‌ی بین دو جنگ، جنگ جهانی اول و دوم(بین سال‌های 1930 تا 1941میلادی) والدینشان به ایران آمدند، به جهت کمک به ایران برای توسعه‌ی راه‌آهن، ساختمان‌سازی، جاده‌سازی بیمارستان و تجارت ایران. 

7-    همان‌طور که خدمتان گفتیم نشریۀ ما به مطالعات هنر غرب آسیا می‌پردازد و تلاش دارد از منظرهای گوناگون به فرهنگ و هنر این جغرافیا بپردازد. به نظر شما در این مسیر با چه چالش‌هایی روبرو خواهیم بود و اینکه فکر می‌کنید هم‌اکنون جای طرح چه مباحثی در این حوزه و زمینه خالی است.
ببینید نشریه‌ی شما نشریه‌ی نوپایی است، شما باید سعی کنید، هم خواننده‌ی داخلی داشته باشید و هم خواننده‌ی خارج از ایران. آن چیزی که ما کمبود داریم بین شرق هست و آسیای جنوب غربی. شما باید روی بحث هنرهای تصویری جدید فوکوس باشید و اگر دوزبانه هستید، سعی کنید مخاطب دو طرف را داشته باشید. اگر فقط به زبان فارسی مطلبتان هست، سعی کنید خوانندگان وسیع‌تری داشته باشید. قشر جوان را درگیر کارتان کنید و اگر روی عکس متمرکز هستید، به آرشیوهای خصوصی بپردازید و تشویق کنید که آرشیویست‌ها و خانواده عکس‌ها را بیاورند بیرون، اسکن کنند و برای مرمت و نگهداری عکس‌ها تشویقشان کنید تا در اختیار آیندگان قرار بدهند.


8-    آقای خسرونژاد، اگر فکر می‌کنید پرسش مهمی را از قلم انداخته‌ایم یا نظری در قبال رویکرد نشریه‌ی ما به مسئله‌ی هنر غرب آسیا دارید حتماً خودتان اشاره‌کرده و در مورد آن بنویسید.
من فکر می‌کنم باید خودتان را از مسائل داخلی دورتر کنید و کمی به مسائل جهانی‌تر بپردازید. نشریه‌هایی که در ارتباط با عکس و هنر معاصر هست را ببینید و کارهای آن‌ها را تکرار نکنید و بیشتر به سمت شناخت هنرهای جدید بومی خودمان بروید. اینکه چگونه می‌توانیم در خارج از ایران مخاطب داشته باشیم و تقابل بکنیم با آرتیست‌ها و هنری که آن‌طرف اتفاق می‌افتد و از آن‌ها برای همکاری در مجله‌تان دعوت کنید.