عمر امام: سوریه‌آلیسم بشردوستانه

اریک گاتسمن 


ترجمه: وحید طباطبایی


 
تصویری ثابت از فیلم کارگردانی شده توسط عمر امام، انتشاریافته با نامی مستعار در سال 2015

 

عمر امام ، تحصیل¬کرده¬ی حسابداری، عکاسی و فیلم¬سازی را در سال 2003 آغاز کرد و در این راه شیوه¬ی خودش را در خلق آثار شخصی، کنایه¬وار و با حال‌و‌هوایی تیره، در زادگاهش دمشق، ابداع¬ کرد. او در سال 2012 کشور را ترک گفت.
در عرصه¬ی عمومی، او تنها جزئیاتی مبهم از زندگی¬اش ارائه می¬دهد و از نام مستعار برای تولید عکس¬ها و فیلم-هایی در مورد جنگ استفاده می¬کند. برای این انتخاب دو دلیل وجود دارد. نخست، اگر که نام او با تصاویرِ دارای اسم مستعارش مرتبط شوند یا اینکه اظهارنظری بحث¬برانگیز را بر زبان بیاورد، اربابان سوریِ جنگ می-توانند از گوگل برای تعقیب کردن وی بهره ببرند. او می¬گوید: «واژه¬ها خطرناک¬اند، قضیه¬ی تصاویر متفاوت است، پیگیری¬شان چندان ساده نیست.» دوم، او جزئیات پرماجرا و گاه هراس¬آورِ زندگی¬اش را در میان نمی-گذارد، چون از این¬که به عنوان یک پناهنده/قربانی شناخته شود، نفرت دارد. امام آگاه است که در طی نیم¬قرنِ گذشته پناهندگان چگونه به تصویر کشیده شده‌اند. او می¬خواهد که آثارش بر اساس شایستگی¬های خودشان قضاوت شوند، نه بر مبنای آنچه دیگران ممکن است از روایتِ پرآب¬وتابِ خودشان از نیات هنریِ وی فرض گیرند.

 

 
عمر امام، بدون عنوان، 2015


این عکس در سال 2008 تهیه ¬شده است، تقریباً سه سال پیش از انفجار آتشفشان در سوریه، حتی در آن زمان هم جوانان فکر می‌کردند که قادر نیستند در سوریه، خانه، زندگی کنند. چمدان عنصری برای ترکیب¬بندی من و همچنین برای نسل من بود.

پس از سال 1945، در پی جنگ دوم جهانی، تلویزیون اختراع شد و نهادهای جهانی کمک¬های بشردوستانه به وجود آمدند.
این کنش¬های خطیرِ دوگانه ـ تصویر کردن  و بازسازی ـ رابطه¬ای هم‌زیستانه پدید آوردند. توماس کینانِ  منتقد می¬نویسد که: «به نظر نمی¬آید که کنش¬های بشردوستانه صرفاً در حال منفعت ¬بردن از رسانه¬ها باشند، بلکه در واقع بر آن¬ها متکی¬اند، آن هم بر اساس مجموعه¬ای محدود از مفروضات در مورد ارتباط میان دانش و کنش، بین اطلاعات یا عقاید عمومی و واکنش¬ها.» در نتیجه¬ی این رابطه¬ی هم‌زیستانه دوربین¬ها از راه می¬رسند تا بدبختی را در پسِ جنگ تخفیف دهند و از آنانی که دوربین¬ها را به کار می‌برند انتظار می¬رود تا از آن¬ها برای حل معضلات آوارگان استفاده کنند.
در آثار عمر امام، خبری از هیچ راه¬حلی نیست. تصاویر او متفاوت در ترکیب¬بندی و همچنین در نیت [هنری]، یک‌راست عرف¬های رایجِ «عکاسی بشردوستانه» را به چالش می¬کشند. او اغلب تصاویرش را در مقابل چادرهای سفیدرنگِ همه¬جا حاضری می¬چیند که در عکس¬های انتشاریافته توسط آژانس¬های سازمان ملل و ان. جی. اوهای گرداننده¬ی اردوگاه¬های پناهندگان در شمال لبنان که امام در آن‌ها فعالیت می¬کند، دیده می‌شوند. در عکس¬های او چادرها سرپناه¬های فراهم آمده به ¬وسیله¬ی جامعه¬ی جهانی را بازنمایی نمی¬کنند؛ بلکه پرده¬هایی هستند که در مقابلشان تئاتر زندگی برملا می‌شود.

 

 
عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


وقت¬هایی که اوضاع آرام بود به وحشت می¬افتادم؛ هنگامی‌که آن¬ها بررسی می¬کردند تا ببینند چه کسانی کشته شده¬اند و چه کسانی مجروح، من ترجیح می¬دادم که آواز بخوانم یا به موسیقی گوش بدهم.


 
عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


فقط علف داشتیم. من نمی¬توانستم آن را از گلویم عبور بدهم، ولی در مقابل بچه¬ها خودم را مجبور می¬کردم که آن را ببلعم تا علف را به عنوان غذا بپذیرند.

زنی بر صندلی نشسته و پیش¬خدمت غذایش را می¬آورد. در نگاه نخست یک رستورانِ بیرونیِ مشرف بر آب به نظر می¬آید. رومیزی هست، یک گیلاس شراب خوری، پیش¬خدمت ژستی مناسب و ژاکتی تیره‌رنگ به تن دارد. با بررسی دقیق¬تر، برداشت اولیه در هم فرو¬می¬ریزد. آب چند متر عقب¬تر از میز به انتها می¬رسد؛ پیش¬خدمت و مهمان هر دو چهره¬هایی بسیار عبوس دارند؛ بشقاب غذا شکسته و آنچه بر روی سینی پیش¬خدمت برای یک لحظه سالادی استادکارانه به نظر می‌آید در واقع توده¬ی چمن است. در متن همراهی¬کننده¬ی عکس آمده: «فقط علف داشتیم. من نمی¬توانستم آن را از گلویم عبور بدهم، ولی در مقابل بچه¬ها خودم را مجبور می¬کردم که آن را ببلعم تا علف را به عنوان غذا بپذیرند.» امام از طریق آن چیزی با نگاهِ خیره¬ی بیننده مواجه می¬شود که در ابتدا پیش¬پاافتاده می¬نمایاند اما در بررسی دقیق¬تر فهم‌ناپذیر هم به نظر می¬آید. این تصاویر می¬طلبند که بیننده عمیق¬تر بنگرد. نهفته در فاصله، خارج از فوکوس، آیا آن¬ها چادرهای سفیدند؟

 

عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


«اما دست¬کم پیش از آن¬که از هم جدا شویم، او برای دور کردن مزاحمین از دخترهایم مفید بود.»

 


عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


«حالا که ما در اردوگاه بودیم، [زن] با خود غذا به خانه می¬آوُرد، مردانگی¬مان در خطر بود.»
عکس¬های خواب‌گونه‌ی امام میان سند پیش‌پاافتاده و سناریوهای سراپا درک‌ناشدنی در نوسان¬اند. ممکن نیست که آن¬ها رخ داده باشند، با این حال، آن¬ها وجود دارند. برخلاف «عکاسی بشردوستانه» ـ که همان¬طور که تکان‌دهنده است، تصورات را در بابِ توده¬های بی¬نام¬ونشانِ پناهندگانِ در عذاب تقویت ¬می¬کندـ  تأثیر عکسِ چمن آن¬قدرها ناشی از این نیست که افراد درونش بی¬خانمان¬اند (گرچه هستند)، بلکه بیشتر حاصلِ پی¬بردن به این است که می¬توان تخیل بیننده را بازآرایی کرد. امام بیننده را موشکافانه هدایت می¬کند. این تصاویر بیش از آن¬که یک موقعیت را به نمایش درآورند، فضا و زمانِ واقعیتِ سوژه¬ها را بسط می¬دهند و بنابراین به بیننده راهی به درون می¬دهند.


 
عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


«در لبنان، خودم را در مکان¬هایی تنگ یافتم. حالا، هنگامی که در یک فضای وسیع هستم احساس اضطراب می‌کنم.»
 

 

عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


«همسر من نابیناست... من قصه¬های مجموعه¬¬ی تلویزیونی موردعلاقه¬اش را برایش تعریف می¬کنم و گاهی اوقات سناریو را تغییر می¬دهم تا حال‌و‌هوای بهتری برای او ایجاد کنم.»

در سده¬ی نوزدهم، عکاس یک جادوگر بود. فنِ عکاسانه در راز و رمز پنهان بود؛ بنابراین عکاسان اوهام، نوردهی‌های مجدد و عکس¬های دستکاری¬شده را به عنوان اسناد [وجود] اشباح جا می‌زدند. در اینجا، زنی نابینا در مقابل مردی با کلاه و شنل مشکی می¬نشیند، چشم¬انتظارِ آن¬که چیزی رخ بدهد. مرد در جلوی چادر می¬ایستد و چوب جادوی اندکی بلند (عصای زن) را در دست می¬گیرد. کارت¬ها به هوا می¬روند. آیا زن منتظر شفا یافتن است؟ آیا او چشم‌بسته نمایشی را تماشا می¬کند؟ بیننده نمی¬داند که باید انتظار چه چیزی را بکشد. آیا زن می-داند؟ آیا مرد می¬داند؟
جادوگر، آن¬که دانش و توانایی ِ شگفت‌زده ساختن دارد، عکاس نیست، شوهرِ زن است. آنانی که نیروهای دگرگون‌ساز دارند، شفادهندگان، نه ان. جی. او. ها یا امدادگران که خودِ پناهندگان¬اند و آنان یکدیگر را شفا می‌دهند.


 
عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015


«برای یک لحظه فکر می¬کردم که در حال گفت¬وگو با یک تعمیرکار اتومبیلم نه با یک پزشک. ما پناهندگانیم، اما کماکان انسان هستیم.»
در سال 2014، عکسی توسط سازمان ملل متحد از اردوگاه یرموک  در نزدیکیِ دمشق منتشر شد که در آن هزاران پناهنده¬ی فلسطینی در انتظار کمک¬های بشردوستانه¬اند. عکس در بیش از هزار روزنامه انتشار یافت، ده¬ها میلیون بار در شبکه¬های اجتماعی مشاهده شد و بر صفحات نمایش عظیمی در میدان تایم نیویورک نشان داده شد. خرد کننده، تراژیک، زیبا، این تصویر توده¬های مردمی را به تصویر می¬کشید، سرازیر شده در خیابانی که طرفینِ آن را ردیف اسکلت¬های ساختمان¬های پیشین در خود گرفته بود.
جنگِ لفظی در مورد صداقت عکس بالا گرفت. در نیویورک تایمز مقاله¬ای در این ‌باره نوشته شد. پروفسوری از آیوی لیگ  این تصویر را با نرم¬افزاری مختص تشخیص تقلب¬ها و دستکاری‌های عکاسانه مورد تجزیه¬وتحلیل قرار داد. یکی از مقامات رسمی سازمان ملل تأکید داشت که «این عکس روگرفتِ  دقیق واقعیت است. می¬توانم درک کنم که چرا آن واقعیت باور را تهی می¬سازد؛ اما در قرن بیست‌و‌یکم چنین چشم¬اندازی وجود دارد.» (تصویر به‌راستی واقعی بود.)
این پرسشِ از صداقت با ظهور عکاسی جنگ آغاز شد؛ هنگامی که راجر فنتُن در طول جنگ کریمه گلوله¬های توپ جنگی را به شیوه¬ای چید تا دهشت جنگ را به نمایش بگذارد. امام نقیضه¬ای از این ایده را در تصویر پایین برمی‌سازد. عکس¬ها و فیلم¬های عمر امام پرسش را از «آیا این واقعی است؟» به «تو چه چیزی را می‌بینی؟» تغییر می‌دهند. آگاه از بایگانی گذشته و اکنونِ عکاسیِ جنگ در اذهانمان، او تصاویری می¬سازد که بینندگان را وادار می¬کند به دست و پنجه نرم کردن انتقادی با آنچه ما درباره¬ی جنگ سوریه می¬دانیم (نمی¬دانیم).
 


تصویری ثابت از فیلم کارگردانی‌شده توسط عمر امام، انتشاریافته با نامی مستعار در سال 2015


اجبار امام فقط به جنگیدن با سنت¬های هیجان¬زده¬ی «عکاسی بشردوستانه» و خشمِ بیننده از واقعیت¬های تصورناپذیر نیست. او همچنین ناچار است به کار کردن در سرپیچی از گونه¬ای متأخرتر و خطرناک¬تر از تصویرسازیِ سوررئال: ویدئوهای تولیدشده به دست اعضای داعش برای وقایع¬نگاریِ اعمال خشونت¬بارشان. برای امام، داعش فقط گروهی به شکل باورنکردنی خشن از هیولاها نیست؛ اعضای آن تصویرسازان هم هستند. به طریقی، در میان عکس¬هایِ خود درست‌¬پندارانه‌ی انسانیِ ان. جی. او. ها و تصاویر عامدانه غیرانسانیِ داعش، امام راهی را می¬کاود که انسانیت/نا انسانیت را از درک کردن سایر انسان¬ها جدا می¬سازد. ارتباط ما با یکدیگر نه سانتیمانتال که تجربی است. ما در کنار همدیگر ساکن این جهانیم و باید دریابیم که چگونه خودمان را درونش سامان دهیم.
این در کنار هم‌گذاری‌های  سوررئالی که در فیلم¬های کوتاه امام دیده می‌شوند؛ آشکار می¬گردد. دختر کوچکی، رهسپار کویر در روپوش نارنجی¬رنگ [زندانیان] و تور عروسی، اسلحه¬ای را رو به دوربین می¬گیرد و حباب¬ها را شلیک می¬کند. ویولن‌زنی که ماسک گاز پوشیده و در عقبِ یک کامیون تک¬نوازی می¬کند، بعد دستی به درون قاب کشیده می‌شوند تا ماسک را بردارد و به ویولون¬زن سیگاری تعارف کند. آیا این¬ها کنش-هایی خشونت¬بارند؟ هزل¬آمیزند؟ یا هر دو؟


 
تصویری ثابت از فیلم کارگردانی‌شده توسط عمر امام، انتشاریافته با نامی مستعار در سال 2015

 

سوزان سونتاگ در کتاب «درباره¬ی عکاسی» می¬نویسد: «سوررئالیسم در دلِ عمل عکاسانه نهفته است: دقیقاً در خودِ عملِ آفرینش جهانی روگرفت ... محدودتر اما دراماتیک¬تر از جهان ادراک¬شده با دیدِ طبیعی.» دهه¬ها مستندسازیِ پناهندگانِ کشمکش¬هایی در گوشه‌کنار جهان، پناهنده را در قالب یک استعاره  محدود ساخته است: جداافتاده از کشورش، جویای سرپناه، نیازمندِ یاری، در نبرد با دیگر توده¬ها بر سر منابع. تصاویر غیرنظامیانِ ناامید و بی¬گناه به دال‌های  بصریِ کشمکش بدل شده‌اند. با این حال، دائماً اطلاعات اندک¬تری را در مورد عللِ نظام¬مندِ جنگ یا شرایط به¬‌خصوصِ انسان¬های منفرد انتقال می¬دهند. عکس¬های پناهندگان دال¬هایی بصری¬اند که می¬گویند: «کشمکش رخ‌داده است، من حاصل آن هستم.» عکس مدرکی ایستا  است.
موضوعات عکس¬های عمر امام این زیاده ساده‌سازی‌ها را رد می¬کنند و پا می¬فشارند بر بیان کردن خود به عنوان افرادی پیچیده ـ حتی شخصیت¬هایی اسطوره¬ای ـ مردی بدل به جادوگری می¬شود تا طلسمی شفابخش را بر همسرش اعمال کند؛ دختری به یک اژدها تبدیل می¬شود تا خاطرات سوءاستفاده‌ی جنسی را به آتش بکشد. در این عکس¬ها از خواب¬ها، عکس به فضایی فعال بدل می¬شود که در آن موضوع عاملیت دارد و دگرگونی امکان-پذیر است. بهشت از اینجا شروع می¬شود.
در عکس¬های پیشین پناهنده در فرار است؛ تنها مانده، بی‌وطن، در جهانِ روگرفتِ امام، این غیرنظامیان هم‌وطنانشان را در سرزمینی بیگانه باز ساخته¬ و حسی نو از تعلق را شکل داده¬اند تا آن را جانشین ملی¬گراییِ درون ‌ستیزی کنند که مجبور به گریختن از آن شده¬اند. در یک تصویر، شخصیت¬های امام با لباس‌های فوتبال سیاه¬وسفید که برای عکس تیمی حالت گرفته¬اند. تیم¬های ورزشی به هوادارن (همانند ملل به شهروندان) حسی از تعلق را ارائه می¬دهند. تیمِ امام غیر محتمل به نظر می¬رسد، دوشادوش یکدیگر، افرادی با فردیت و در عین حال عمیقاً ارتباط یافته. [در اینجا] اتحاد و عدم اتحاد می¬توانند هم¬زیستی داشته باشند، برخلاف کشوری که پشت سر نهاده‌اند.
 

 

عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015

 
«با این پروژه، من توانستم داستان خودم را از طریق داستان¬های آنان دوباره کشف کنم. من خودم پناهنده¬ای سوری‌ام و ما یک تیم می¬سازیم.»
امام خود را در تصویر قرار می¬دهد، دست¬ها به دور هم¬تیمی¬هایش. او عکاس است، اما خودش را با هم¬تیمی-هایش برابر می¬سازد. مرزها  ـ میان عکاس و موضوع، میان طنز و تراژدی، میان موضوع و بیننده، میان شهروند و پناهنده ـ محو و درهم¬شکسته می¬شود. در فاصله¬ی ناچیز بین واقعیت و جهانِ این تصاویر، بینندگان می¬توانند خود را در آنجا تصور کنند و به شکلی تناقض¬آمیز، با سهولت بیشتری قادر به تصورکردن دهشت¬ جنگ خواهند بود.
الیا سلیمان ، فیلم¬ساز نام¬آشنای فلسطینی، می¬گوید «من در فیلم¬هایم درس تاریخ نمی¬دهم.» در گزاره¬ی هنرمند برای مجموعه¬ی زندگی کن، عشق بورز، پناهنده (بازیِ کلامی با شعار انجمن گردشگری لبنان زندگی کن، عشق بورز، لبنان)، امام سخن مشابهی را در مورد عکس¬ها و ویدئوهایش بیان می¬کند: «من می¬خواهم که توقعات مخاطب را از تصاویر پناهندگان مختل کنم و در عوض پاسخ¬ها، به آنان پرسش¬ها را عرضه کنم.»


 
عمر امام، زندگی کن، عشق بورز، پناهنده: بدون عنوان، 2015
«شکاف میان من و خاطراتم از سوریه بیشتر دهان می¬گشاید. من از سیاهی می¬هراسم.»

 

سوررئالیسم، آنچه سونتاگ «آفرینش جهان روگرفت» می¬خواندش، به امام و موضوعاتش این مجال را می¬دهد تا بقایای هویتی را که با خود حمل می¬کنند به دست گیرند و از نو شکلشان دهند. بیننده، مغروق در روایت عکاسانه¬ی بشردوستانه از پناهندگان، در شگفتی با تصاویر امام رویارو می¬شود. ملی¬گرایی و خیریه ممکن است که اشکال آشکارتری از پیونددادن مردم به یکدیگر باشند اما احتمالاً آن¬ها نه یگانه¬ و نه ایده¬آل¬ترینشان هستند؛ و بنابراین اگر که تصویرِ شخصِ مطرود بیش از این خواهان همدردی بابت فقدان کشور نیست، بلکه در عوض پناهنده را با تمامیِ بینندگان برابر می¬سازد، چه چیز دیگری را می¬توان دوباره شکل و باز نظم داد؟


منبع


https://quod.lib.umich.edu/t/tap/7977573.0006.206/-omar-imam-humanitarian-surrealism?rgn=main;view=fulltext